قبلن هم روزهای پنجشنبه را دوست داشتم. اما از وقتی کار میکنم پنجشنبه و جمعه تنها روزهای رنگیِ هفتهام هستند. پنجشنبه رنگیتر از جمعه. نارنجیِ خوب. آبیِ آسمانی. طیفی از قرمزها. رنگ پیراهنِ گلریزِ نخیام. پنجشنبهها بیشتر مشق میسوقی میکنم. دوستهایم را میبینم و با کتابهایم میروم توی تخت. توی کتابفروشیها میگردم. غذاهایی که دوست دارم را میپزم و گوشوارههای دوچرخهام را به گوشهایم آویزان میکنم. دفتر شطرنجی قرمزم را با یک رواننویس نوکنمدی آبی میگذارم روی میز تا تویش چیزی بنویسم، حتا اگر ننویسم. وقتی هنوز عاشق بودم، بهش میگفتم: تو صبحِ پنجشنبهی منی. نمیدانم منظورم را میفهمید یا نه.
شهریور ۰۷، ۱۳۹۲
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر