خرداد ۰۷، ۱۳۹۳

.

نامه داده بودم به الهام، معنی یک مصرع عربی از حافظو پرسیده بودم. یه بیتی بود که وسط غزل چشمم رو گرفته بود و قسمت عربی‌ش برام گنگ بود. گفت عبارتی که محل اشکالم بوده اساسن اشتباهه و توی نسخه‌های معتبر طور دیگه‌ای نوشته‌ن. پریشبا دوباره چشمم خورد به غزل، شک کردم که این همون نسخه نامعتبره  یا نه و چون شب بود و تقریبن خوابیده بودم، با موبایل توی ایمیل‌های قدیمی «ندمت» رو سرچ کردم.  دوتا ایمیل پیدا شد. یکی همون سوال و جوابم با الهام، یکی هم یه نامه قدیمی از شین، مال سال ۸۴. نُه سال پیش. متن نامه به پینگلیش بود و تهش یه عالمه علامت سوال، که یعنی فونتیه که موبایلم نمی‌خوانه. یادم آمد همون موقع هم که با اون کامپیوتر عظیم توی هال ایمیلم رو باز کرده بودم، این قسمتش معلوم نبود چیه. 
نامه مال زمانی بود که من تازه دانشگاه قبول شده بودم. آخرای شهریور بود و شین بعد از یک ماه سکوت نامه داده بود و پرسیده بود کجا قبول شده‌م. شبه‌عذرخواهی خودپسندانه‌ای هم کرده بود. از اون عذرخواهیا که به طور ضمنی می‌گن من که قبول ندارم کار بدی کردم، ولی حالا عب نداره، جهنم، من بزرگواری می‌کنم. در ادامه گفته بود حیفه چندسال دوستی رو فدای این حرفا کنیم. 
بعدن با لپ‌تاپ که ایمیلم رو باز کردم دوباره سرچ کردم «ندمت» و دیدم نُه سال پیش ته ایمیل پینگلیشش با فونت فارسی نوشته بود: «در نیل غم فتاد، سپهرش به طنز گفت، الآن قد ندمت و ما ینفع الندم». که چی؟ هیچی. شاید اگه همون موقع شعرو دیده بودم، قلب مجروح نوجوانم کمی شاد می‌شد. 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر