آبان ۲۰، ۱۳۹۳

شب قورمه‌سبزی

ظرفا رو شستم، پلو پختم و با قورمه‌سبزی خوردم. قبلش به قورمه‌سبزی آب لیمو زدم. یه نصفه لیموترش رو آب گرفتم ریختم توش و گذاشتم یه کم بجوشه. یه کمی رادیو هفت نگاه کردم. لوسن خداییش. ولی دیگه اونقدا از لوسی بدم نمیاد. تازگیا خیلی آهنگ پاتریشیایی گوش می‌دم. اصن یه پلی‌لیست دارم به اسم پاتریشیا، پره از این آهنگ لوسای ملودراماتیک. احسان خواجه امیری. خشایار اعتمادی. از اینا که همیشه سرم درد می‌گرفت و از کلمه‌هاشان حالم بد می‌شد. اون چندماه کارخانه خیلی رو سلیقه موسیقی‌م تاثیر گذاشته انگار. آستانه تحملم رفته بالا. حالا که اصن به میل خودم اینا رو گوش می‌دم. منو می‌بره تو دنیای پاتریشیا. دنیایی که توش عشق هست، ذوق هست، ک.ت.ج هست، ابتذال هم هست. اما ابتذال کجا نیست؟ مثلن تو دنیای خودم نیست؟ 
تو دنیای پاتریشیا آدم ذهنش خسته نمی‌شه. همه چی مشخصه، همه چی پذیرفته شده و شرع و عرف ضامن آرامشه. مث توی سریالای تلویزیون ایران. 
پاتریشیا هیچ‌وقت دلش نخواست به دنیای من ورود بکنه. با این که به رسمیت می‌شناخت دنیای منو. من ولی دنیای اون رو واسه خودم نگه داشتم که یه وقتایی برم توش یه کمی استراحت کنم. هرچند زود نفسم تنگ می‌شه و تخته‌سنگ بزرگ رو روی قفسه سینه‌م احساس می‌کنم و مجبورم برگردم به دنیای خودم که خالیه، عوضش می‌شه توش راحت‌تر تنفس کرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر