امروز آلوچه باغ پر از پروانه بود. پسر خردسالی را دیدم که با مادرش از پروانه هایی که دیده بود حرف میزد. این ها نبود که او را به یاد من می آورد. من برای خاطر او به آلوچه باغ رفته بودم و یاد او هر لحظه با من بود. او که یک سال از رفتنش می گذشت.
برای رفتن به آلوچه باغ از میان باغ ملی می گذرم. وقتی وارد باغ شدم فواره های حوض باز بودند. گرد حوض می گشتم و عمارت قصر، پیرمردانی که روی نیمکت های دور حوض نشسته بودند، مردمی که عبور می کردند- بی که نگاه کنند- و کودکان در حال بازی را تماشا می کردم. سال ها پیش را – شاید بیش از پنجاه سال پیش را- تلاش میکردم که در ذهن تصویر کنم. آنگونه که او در کتابش تصویر کرده بود و آن گونه که از دیگرانی که آن سال ها در این شهر بوده اند شنیده بودم. پیرمردان روی نیمکت را از آن رو که آن سال ها را دیده اند، دوس میداشتم.
روزی ابری و بسیار زیبا بود. در امتداد دیوار باغ قونسول روس ها در خیابان ملل می رفتم. درخت ها در دو سوی خیابان صف کشیده بودند و زندگی می بخشیدند. گنجشک ها میان درختان بودند. من در دل با او سخن می گفتم.
«می بینی؟ گنجشک ها هنوز ابتدای خیابان را دوست دارند. دوست داشتن در خیابان ملل دشوار نیست آقا. حتا اگر مردمی که از اینجا می گذرند، بسیاری شان ندانند که نام این خیابان پیش تر ها آلوچهب اغ بوده. من هستم و این شهر را دوس می دارم. و این خیابان، این باغ و پروانه ها را. آن کودک را ببینید که با مادرش از پروانه های سپید حرف می زند. شاید که او نیز مثل شما زبان پروانه ها را و زبان گنجشک ها و شبکور ها را می فهمد. شاید که او – و من - روح جاری این خاک هستیم، هم چون شما.»
در خیابان ملل، در سایه دیوار باغ که شاخه های درختان گل دادهء انار از آن سرریز کرده اند قدم می زنم و پیش رویم سر سبزی باغ قصر است.
« یک سال است که شما دیگر نیستید و سال هاست که شما در این شهر نبوده اید. اما این خیابان آیا هنوز به راستی زیبا نیست؟ من عشق را در هوای این خیابان، و در تمام کوچه های این شهر حس میکنم. و این همه زیبایی را آیا هم این عشق نیافریده؟ »
از باغ ملی بیرون می آیم. زنی کاغذ مچاله ای را به گوشه پیاده رو پرت میکند.
در شهر من زباله نریزید خانم. این شهر بسیار زیباست. زیبایی عشق می آفریند و این همه زیبایی را عشق آفریده است. عاشقان زباله نمی ریزند. زیبایی را می ستایند و اگر بتوانند می آفرینند. روح جاری این خاک اند. روان دائم یک دوست داشتن هستند.
خرداد ۱۷، ۱۳۸۸
پروانه ها هستند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر