بعدازظهری خوابیده بودم، خواب دیدم رمی بوسم میکند. خانهی برادرش بودیم، همه بودند. نشسته بود کنار من، سرش را آورد نزدیک -انگار میخواهد چیزی در گوشم بگوید- و لپم را بوس کرد. هیچ مهر و محبتی توی بوسش نبود. یک بوس موذیانه بود اصلن. از روی بدجنسی، به قصد آزار. آن نفس گرم و بخارآلودی که بعضی از مردها دارند و من دوست ندارم را هم داشت. فهمیدم که میخواهد جلوی بقیه دستپاچهم کند و بعد بهم بخندد. اما من - با وجود بخار ناراحتکننده نفسش- بدم نیامده بود. بقیه یککمی تعجب کردند و منتظر بودند ببینند چهکار میکنم. خندهم گرفته بود و هیچ واکنش خاصی نشان ندادم.انگار میخواستم توطئهی بوسه را خنثا کنم. بعد خیلی راضی بودم از این هوشمندیم در شناسایی منویات شوم رمی. از خود بوس هم راضی بودم حتا، با وجود خالی بودنش از هر گونه مهر و صفا.
هر بار یادش میفتم خندهم میگیرد. دفعه قبل که خانه الی بودیم شوخیای باهام کرد که اولش کمی -شاید یک ثانیه فقط- خجالت کشیدم، هرچند همراه بقیه خندیدم. لابد توی خواب میخواستم انتقام آن یک لحظه خجالت را بگیرم. ذهن بیچارهم درگیر بوده هنوز و من بیخبر بودهم. هه هه. شاید هم از رمی خوشم میاید واقعن و دلم میخواسته بوسم کند.
نامزدی آنوش بهم خوش گذشت. با اینکه نمیتوانستم برقصم و بالا پایین بپرم با بقیه. (مصدوم ام، از ناحیه دست چپ. حوصله ندارم توضیح بدم چرا و چهطور). از پسره خوشم نیامد اصلن، ولی امکانش هست که بعدن نظرم عوض بشود. ناراحت هم نیستم دیگر. خود آنوش خیلی خوشحال بود. وقتی حالش را دیدم ناراحتیم خودبهخود ناپدید شد.
هر بار یادش میفتم خندهم میگیرد. دفعه قبل که خانه الی بودیم شوخیای باهام کرد که اولش کمی -شاید یک ثانیه فقط- خجالت کشیدم، هرچند همراه بقیه خندیدم. لابد توی خواب میخواستم انتقام آن یک لحظه خجالت را بگیرم. ذهن بیچارهم درگیر بوده هنوز و من بیخبر بودهم. هه هه. شاید هم از رمی خوشم میاید واقعن و دلم میخواسته بوسم کند.
نامزدی آنوش بهم خوش گذشت. با اینکه نمیتوانستم برقصم و بالا پایین بپرم با بقیه. (مصدوم ام، از ناحیه دست چپ. حوصله ندارم توضیح بدم چرا و چهطور). از پسره خوشم نیامد اصلن، ولی امکانش هست که بعدن نظرم عوض بشود. ناراحت هم نیستم دیگر. خود آنوش خیلی خوشحال بود. وقتی حالش را دیدم ناراحتیم خودبهخود ناپدید شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر