مهر ۱۴، ۱۳۹۱

دارم بارون می‌شم چیک، چیک، چیک چیک می‌بارم

فکر می کنم عشق اگر وجود داشته باشد، یک نوع انرژی، شبیه به گرما باید باشد. یک آتش نادیدنی. می‌آید آدم را ذوب می‌کند، شکل آدم را تغییر می‌دهد. آدم نرم می‌شود و از قالب خودش میاید بیرون. آن کسی که عاشقت کرده معیارهایت را عوض می‌کند. اصلن معیارهایت را می‌ریزد دور. سلیقه‌ات را آن‌طور که خودش هست عوض می‌کند. و برای اولین بار از آن ماده شیمیایی رنگی موسوم به ماتیک روی لب‌های کسی که روبرویت نشسته خوشت میاید. از روسری مشکی خوشت میاید. از موی فرفری خوشت میاید. از زیاد توضیح دادن خوشت میاید. عشق آدم را از جامد به سیال تبدیل می‌کند. دارم از سیالیتم لذت می‌برم.

۲ نظر: