آذر ۳۰، ۱۳۹۱

پیام دادی و گفتی بیا خوشم می‌دار. به سر دویدم.

برایم نوشته بود «ولی بیا دیگه». آمدم. مدارکم را پست نکرده، شبانه آمدم. خودش امشب می‌رود. برای همین یک نصفه‌روز آمدم. برای عاشقانه‌ترین جمله‌یی که می‌شد ازش شنید. حالا عاشقانه به تعبیر من که عاشقش هستم. وگرنه که از طرف او طور دیگری است. آمدم و دیدم هنوز آن‌قدر جوان و عاشقم که وقتی می‌گوید بیا، همه چیز را رها کنم و برگردم. برای آن لحن خوبش که تصور کرده‌ام برای آن جمله. برای آن هزار باری که توی دلم گفته‌ام «ولی بیا دیگه» و حس کرده‌ام خوش‌بخت ام. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر