مجبور شدم بیام آرشیو این صفحه رو نگاه کنم، تا یادم بیاد پارسال بوده یا سال قبلش. اون موقع نتانسته بودم بگم. الان یه لحظه خودم رو در حال گفتنش، عمومی کردنش، تصور کردم. دیدم هنوز نمیتانم. ولی بلخره یه روزی باید بگم. میتانستم هم نگم، بدون گفتنش توی فضای عمومی هم حالم بهتر میشد، فقط اگه یه نفر این مسئله رو به رسمیت میشناخت. مامانم.
پن: از دوسالِ پیش، هشت مارس برای من یه روزِ شخصی شده. تا روزی که این مسئله رو حل نکنم، یه روزِ شخصی میمانه.
پن: از دوسالِ پیش، هشت مارس برای من یه روزِ شخصی شده. تا روزی که این مسئله رو حل نکنم، یه روزِ شخصی میمانه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر