خواب دیدم سوار اتوبوسهای کالنبرگ ام. کالنبرگ هزارپیچِ شهر وین -پایتخت اتریش- است. از من بپرسند میگویم هزارپیچ هزاربار قشنگتر است. چون عمومن نظرم را از قبل میدانند، نمیپرسند- چون من تبدیل به یک کلیشهی قابل پیشبینیشدهام در گذر زمان، شوربختانه.
خلاصه ما پیاده شدیم و من توی خواب حواسم بود که الآن اوایل پاییز است و خوشحال بودم که جنگل هنوز سبز است و داشتم میگفتم وه چه طبیعتی، چه نظافتی، چه آسمان درخشانی، که دیدم وای، ای وای، خالههایم، خالههای گرامیام همگی در کالنبرگ هستند و من حتا باید بهشان توضیح بدهم که میخواهم بروم دو قدم آنطرف تر که نگرانم نشوند.
سر شب با خواهرم صحبت کرده بودم، تلفنی. با گریه و اینها. میگفت بیا برو دکتر، زخمهایت را خوب کن. وگرنه دوتا قاره آنطرفتر هم بروی این زخمها همراهت هستند.
این شد که شب خواب زخمهایم را دیدم که آمدهاند یکقاره آنطرفتر دنبالم.
خلاصه ما پیاده شدیم و من توی خواب حواسم بود که الآن اوایل پاییز است و خوشحال بودم که جنگل هنوز سبز است و داشتم میگفتم وه چه طبیعتی، چه نظافتی، چه آسمان درخشانی، که دیدم وای، ای وای، خالههایم، خالههای گرامیام همگی در کالنبرگ هستند و من حتا باید بهشان توضیح بدهم که میخواهم بروم دو قدم آنطرف تر که نگرانم نشوند.
سر شب با خواهرم صحبت کرده بودم، تلفنی. با گریه و اینها. میگفت بیا برو دکتر، زخمهایت را خوب کن. وگرنه دوتا قاره آنطرفتر هم بروی این زخمها همراهت هستند.
این شد که شب خواب زخمهایم را دیدم که آمدهاند یکقاره آنطرفتر دنبالم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر