بهمن ۰۳، ۱۳۹۱

چند لغت در جهان، جمله به معنی یکی

بعدازظهرها می‌روم کتابخانه زبان می‌خوانم. لغت حفظ می‌کنم. از بعضی لغت‌ها خجالت می‌کشم. مثلن vacillate. یعنی نوسان کردن، مردد بودن. احساس می‌کنم این لغت انگشت اشاره‌ی کتاب است که من را نشانه گرفته. 

پ‌ن: اتیمولوجی را دوست دارم. امروز به نظرم رسید  loqua که ریشه چندتا لغت دیگر است احتمال دارد همان لغت باشد. این شد که بعد از مدت‌ها به‌جای واژه و کلمه نوشتم لغت. مثل وقتی که بچه بودم و دوست داشتم کلمه‌های جدیدی که یاد می‌گیرم را هی به‌کار ببرم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر