آذر ۳۰، ۱۳۹۲

امروز روزِ آخرِ پاییز است.

نون ازم توضیح می‌خواهد. دیشب داشتم فکر می‌کردم چرا نمی‌توانم برایش توضیح بدهم. کمی شاید برای این که می‌ترسم حرف‌هایم برایش تلخ باشد و بیش‌تر برای این که او توضیح را در واقع «نمی‌خواهد» بل‌که «طلب می‌کند». خود من اگر بخواهم متنی را از عربی به فارسی برگردانم، طلب کردن را خواستن معنی می‌کنم. اما واقعن توی ذهنم این دوتا یکی نیستند. خواستن متواضعانه است.  طلب کردن آمرانه و طلب‌کارانه. اصلن برای همین است که واژه طلب‌کار را داریم. و خواهش کردن را. توی نامه‌های مودبانه خواستاریم. توی دفتر حساب و کتاب طلبکاریم. توی «جاه‌طلبی» هم یک پررویی به چشم می‌خورد. وضع «فرصت‌طلب» هم که معلوم است. شاید توی خود عربی این‌طوری نباشد. شاید این کلمه توی گوش کسی که زبان مادری‌اش عربی است طنین خوبی داشته باشد. برای من ولی این‌طوری است.
در مورد نون، بیشتر طلب می‌کرد تا بخواهد. محبت را، توجه را، توضیح را. با این که توی حرف زدن اصرار داشت کلمه‌های عربی به‌کار نبرد و تا جای ممکن معادل فارسی‌ش را بگوید، اما در عمل، نمی‌خواست و به جایش طلب می‌کرد. یکی، همین بود که آزارم می‌داد و همین است که حالا مانعم می‌شود از توضیح دادن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر