آذر ۱۴، ۱۳۸۹

سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است

فکر می‌کردیم خواب است. می‌بوسیدیمش. عضلات نداشته‌ی صورتش را جمع می‌کرد و تلاش می‌کرد بوس‌مان کند. جان زندگی بود. حتا وقتی فقط بوسه‌هایش مانده بود.
لهجه‌ش، شعرهاش و اصطلاحاتش توی سینه‌ی من و توی حرف‌های من ماندگار است. تا وقتی بتوانم حرف بزنم.

اَفتُو به سر چنار نَل‌بندان است
عاشق به میان کوچه سرگردان است

عاشق نبدم تو عاشقانم کردی
من مشک بُدم توزعفرانم کردی

من مشک بُدم به کاغذی پیچیده
انگشت‌نمای مردمانم کردی
...



۳ نظر: