باید بروم دانشگاه مدرکم را بگیرم. حالا نمیدانم مدرک میدهند یا گواهی یا چی. هر کوفتی که هست باید بروم بگیرم. خیلیوقت است که آماده است. پایم سبک نیست برای رفتن. حالم از همهچیز دانشگاهمان به هم میخورد. از در و دیوارش. از ریخت استادها. هیچ خاطرهی خوبی ندارم ازش. تمام خاطرات دوران دانشگاهم گریهدار اند. فکر میکنم چرا اینقدر بدشانس بودم؟ اگر مریم لحظهی آخر تلفن نکرده بود، اگر آنقدر از آن دانشگاه لعنتی تعریف نکرده بود، اگر آنقدر عاشق مریم نبودم، جای ان دوتا شهر را عوض نمیکردم و حالا اینطور دل بیچارهام پر از نفرت نبود. نفرت دلم را سنگین و تاریک میکند. دلم را خسته میکند.
دوچرخهسواری نمیروم. چون صبحها اغلب خواب ام. بعدازظهر هم اگر بروم حتمن با گریه برمیگردم. برگشتنم مصادف میشود با تمام شدن کار کارگرهای ساختمانی. میروم بغل مامان. گرمم نمیکند آغوشش. دوریم از هم. نمیدانم چندسال است که دیگر بغل مامان گرمم نمیکند. از بغلش میایم بیرون، میآیم توی اتاقم گریه میکنم. چیز هولناکی در من هست که نمیگذارد خوب زندگی کنم. این روزها حتا نمیگذارد دوست بدارم. نمیدانم چی است.
دوچرخهسواری نمیروم. چون صبحها اغلب خواب ام. بعدازظهر هم اگر بروم حتمن با گریه برمیگردم. برگشتنم مصادف میشود با تمام شدن کار کارگرهای ساختمانی. میروم بغل مامان. گرمم نمیکند آغوشش. دوریم از هم. نمیدانم چندسال است که دیگر بغل مامان گرمم نمیکند. از بغلش میایم بیرون، میآیم توی اتاقم گریه میکنم. چیز هولناکی در من هست که نمیگذارد خوب زندگی کنم. این روزها حتا نمیگذارد دوست بدارم. نمیدانم چی است.
سلام دوست ِ من. دست نوشته ي شما را صبح خواندم و تمام روز توي ذهن ام بود. تجربه ي تلخِ چهار سال ِ تمام درس خواندن با قد كوتاه ها و لذت نبردن از روزهاي دانشجويي را من هم داشته ام. با يك انتخابِ به اساس اشتباه. اما خب.. مي داني؟ من براي گرفتن مدرك ام از در ورودي اش گذشتم و با نفرت اتاق به اتاق كردم براي امضاهاي مزخرف. بيرون كه آمدم.. حتا برنگشتم به سر درش نگاه كنم. انگار اين چهار سال چيزي برايم جز شناختن آدم ها نبود. مدرك م را هم كنار گذاشته ام و به علايق ام مي رسم. خوش حالم كه نوشته ي شما را خواندم. اميدوارم هر قدر كه مي شود زودتر.. اين سياهي از يادتان برود.. كه راه هاي زيادي هنوز بازند. اشتباه ديگري نكنيم فقط. خودم را هم مي گويم.
پاسخ دادنحذفyou will get through this, trust yourself and remember all difficulties that you have overcome in the past, once you believe this, do not pity your self anymore because you do not need it and you are much stronger than that, and then start doing small things
پاسخ دادنحذفlife is small steps that we take every day