توی پست قبلی اشتباه کردهام. یادم رفته بود که گریه کردم. روز قبل از رفتنش تهران بودم. نمیشد ببینمش، هر کداممان یکسر شهر بودیم و شهر قفل بود. بهش تلفن کردم و خداحافظی کردیم. بعد اشکهایم ریخت. توی اتوبوس راهاهن-تجریش ایستاده به میله چسبیده بودم و هر لحظه میخواستم از بوی دود و گازوئیل عُق بزنم. از پنجره بیرون را نگاه میکردم و اشک روی صورتم میخشکید.
آبان ۲۴، ۱۳۹۱
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر