یک چیزی هست که مرا نمیهلد تا راحت باشم. بنویسم. خوش باشم. همه عضلات جسم و جانم منقبض است. روحم منقبض است. وقتی تنها هستم کمتر، وقتی با دیگران هستم بیشتر. دوست دارم نرم و روان باشم. همینجوری مثل یک جویبار کوچک زلال (چقدر شاعرانه شد :دی) راهم را بروم. ولی یک رودخانه پر گل و لای ام که با سر و صدا میرود و دائم گیر میکند به تختهسنگها و درختها و بندآبها. توی مدرسه عاشق دخترهایی می شدم که بیصدا و آرام اند. تمرین میکردم شبیهشان باشم. نمیشد. یکهو ضامنم در میرفت و برمیگشتم به وضع خودم. فکر میکردم این دخترها در اثر دانستن حکمتی اینطور ساکت و آرام و لطیف اند. فکر می کردم آنهایی که ساکت اند، خیلی دانشمند اند. بعد که به شان نزدیک میشدم نظرم عوض میشد. میدیدم برای آنها هم من و خروشیدنهایم جذابیم و غمانگیز این بود که هیچکداممان چیزی در چنته نداشتیم. با گذشت زمان توقعم از نوع بشر را پایین آوردم و کمی آسوده شدم.
یک چیزهایی هست که بلد نیستم و هرچند بلد نبودنشان همیشه اسباب دردسر بوده برایم، اما دلم نمیخواهد یاد بگیرم. اینها چیزهایی اند که من دوست ندارم بهشان رسمیت بدهم. یک کدهایی است در روابط انسانی، که معانی مشخصی دارند گویا. برای من ولی معنی بیشتر از آنچه ظاهرشان است ندارند. بعضیهایشان را نمیشناسم، بعضیها را میشناسم اما ایگنور میکنم تا کسی خیال نکند آنها را به رسمیت میشناسم. این کدها، یا پیشفرضها، وقتی به صورت فراگیر به رسمیت شناخته میشوند (خفه شدم خودم با این رسمیت رسمیت کردنم) من را خفه میکنند. جمع میشوند روی قفسه سینه و توی گلویم، راه نفسم را می بندند.
سختترش وقتی است که دیگران در ارتباط با من بخواهند از آن کدها استفاده کنند. توقع داشته باشند بفهممشان و بدتر از آن، مرا بر اساس آن پیشفرضها ترجمه کنند. اینجاست که من در میروم. سوءتفاهمها را میگذارم به جا بماند. میروم و غیب میشوم. خیلی باید خاطر کسی عزیز باشد که بنشینم برایش بگویم که چیزها را چهطوری میبینم و چه طور داریم از یک جمله دو ترجمه با معنای متفاوت درمیاوریم و با حوصله سوءتفاهمها را از بین ببرم. تازه همه اینها هم با کسی میسر است که قائل به تفاوتها باشد و دستکم بتواند چیزها را جوری غیر از آن که خودش میبیند، تصور کند.
نمیدانم دارم برای چی به زندگی ادامه میدهم وقتی اینقدر دنیا را دوست ندارم و هیچچیزش را نمیتوانم بپذیرم.
نظرم اومد؟
پاسخ دادنحذفها گفتم که قربونت برم من الهی. این دنیا بدون تو که صفایی نداشت. یواش یواش جای بهتری واسه زندگی کردن میشه. حالا ببین :*
پاسخ دادنحذفمن فادای تو بشم گلمر :*
پاسخ دادنحذف