آبان ۲۰، ۱۳۸۹

..

حال مامان‌بزرگ‌آقاجونام خوب نیست. می‌روم دیدنش، خواب است همیشه. گاهی چشم‌هایش را باز می‌کند. آرواره‌ش قفل شده انگار، سخت حرف می‌زند. خیلی بگوید می‌شود دو کلمه‌ی نامفهوم. پارسال این‌موقع می‌توانست برایم شعر بخواند. می‌توانست سرم را دست بکشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر