تا به حال چند بار وبلاگ عوض کردهام. گاهی از دست کامنتهای وارده و سوال و جوابهای خارج از وبلاگ دوستان فرار کردهام. بیشتر اما از نثری که معمولن بعد از یک مدتی عارضم میشود. نثری که گاهی در اثر شیفتهگی فراوان نسبت به کتابی است. گاهی شبیه ترجمههای قدیمی غرور و تعصب یا آثار گینزبورگ است. گاهی ادای آدمهای آرام و غم گین است.
ادا در آوردن را دوست ندارم. این را خودآگاهم می گوید. اما گاهی نگاه که میکنم میبینم این نثر به صدای درون من نمیخورد. غیر از این، خیلی از رفتارهای بیرونیم به جریان درونیم نمیخورد. و این بساط حال من را حسابی میگیرد. جمع کردنش نمیدانم چهجوری است اما فکر نکنم به این آسانیها باشد.
ادا در آوردن را دوست ندارم. این را خودآگاهم می گوید. اما گاهی نگاه که میکنم میبینم این نثر به صدای درون من نمیخورد. غیر از این، خیلی از رفتارهای بیرونیم به جریان درونیم نمیخورد. و این بساط حال من را حسابی میگیرد. جمع کردنش نمیدانم چهجوری است اما فکر نکنم به این آسانیها باشد.
چند بار سعی کردم صدای درون خودم باشم
پاسخ دادنحذفبا همهی خواستهها و نیازها و حبها و بغضها
بعد از خودم وحشت کردم و الانم دیگه کلا بیخیال صدای درون شدم
هلش دادم تو
هم اسم خودته
پاسخ دادنحذفnegar khalva
عاشق صدای صاف و لهجهی مانوس-نامانوساشم
http://www.mediafire.com/?dzeiytzynzt
پاسخ دادنحذف:) امیدوارم خوشت بیاد
دیگران رو نبین.. خودتو میبینی.
پاسخ دادنحذف