شهریور ۲۲، ۱۳۸۹

قورمه‌سبزی

انتخاب واحد را با همه زجری که سرش می‌کشیدیم دوست داشتم. لذت برداشتن درس‌های جدید و ناشناخته. لذت رویارویی با درس‌هایی که روز اول موقع ثبت‌نام از دیدن اسم‌شان توی چارت درس‌ها تنم رعشه افتاده بود. مثل خریدن کتاب‌های سال تحصیلی جدید بود. من تمام دوازده‌سال مدرسه را شوق داشتم برای شروعش. البته برای پایانش شوق بیش‌تری داشتم. ولی باز هم اول مهر برایم مثل یک‌جور عید بود. رسم کرده بودم اول مهر قورمه‌سبزی بخوریم. سروش نوجوان 127، مهر 77، نقی سلیمانی توی حرف‌های خودمانی گفته بود اول مهر یاد قورمه‌سبزی می‌اندازدش. توضیح هم نداده بود که چرا، حتا نگفته بود این یاد برایش خوشایند است یا نه. اما برای من هم‌آن دوکلمه کافی بود تا بشود عصای دست خر عیسا و مامان را مجبور کنم اول مهرها قورمه‌سبزی بپزد. حتا نونوش هم این رسم را به‌جا می‌آورد. نونوش معلم کلاس‌اول است و توی این خل‌بازی‌ها تای خودم است.
اول مهر ام‌سال را احتمالن ستاره‌آباد نیستم، ولی توی چمدانم سه‌تا بسته سبزیِ قورمه هست و اگر آن‌جا کسی پیدا بشود که قورمه‌سبزی‌ش کند عالی می‌شود. من برخلاف ظاهر آنارشیستم به‌شدت پابند رسم و رسوم و سنت‌ها هستم.
پست قبلی را پاک کردم. نمی‌دانم چرا. راحت نیستم این‌جا، خیلی وقت است. هی سعی می‌کنم راحت باشم ولی نمی‌شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر