فردا 8مارچ است و من هیچ سالی به اندازه امسال حالم خراب نبوده. برعکس، تا جایی که یادم است همیشه پرانرژی و امیدوار بودم و کاری کردهام. بدحالیم هیچ ربطی به اوضاع و احوال مملکت، قوانین مسخرهای که دیروز تصویب شده و این طور چیزها ندارد. خیلی شخصیتر است و برخلاف تصورم که غصههای شخصی سبکتر هستند، دارد لهم میکند. شاید برای این است که نمیتوانم دربارهاش با کسی حرف بزنم. هربار میخواهم دربارهاش بنویسم یا با کسی حرف بزنم حس میکنم لوله تفنگ را به سمت خودم نشانه گرفته ام.
زخمهایم را انگشت میکنم و چرک وخون را میبینم که ترشح میکند. اما هیچکس دوست ندارد ببیند این صحنه را. زخم میزنند روی زخمهایم. یک پناهگاه لازم دارم. نیست.
زخمهایم را انگشت میکنم و چرک وخون را میبینم که ترشح میکند. اما هیچکس دوست ندارد ببیند این صحنه را. زخم میزنند روی زخمهایم. یک پناهگاه لازم دارم. نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر