فروردین ۰۳، ۱۳۹۱

جان روز و جان شب، ای جان تو

پارسال، همین اوایل فروردین بود، شب‌ها تا صبح بیدار بودم و کار می‌کردم. هنوز این ساختمان‌های روبرویی نبودند و پنجره‌ام آسمان بیشتری داشت، همیشه باز بود و پرده‌ها کنار بودند. مراحل صبح شدن را می‌دیدم. بیدار شدن گنجشک‌ها. تغییر رنگ آسمان. طلوع خورشید. بعضی چیزها را طی نوت‌های یک‌خطی در گودر گزارش می‌‌کردم.
این شب‌ها باز بیدارم و کار می‌کنم. پنجره باز است اما پرده‌ها را کشیده‌ام. آهنگ‌های از دست رفته‌ام را دوباره دانلود می‌کنم. بعضی‌ها را نمی‌توانم پیدا کنم و توی یوتیوب گوش می‌دهم. الآن که چشمم افتاد به بی‌قرارِ شهرام ناظری و گذاشتم لود بشود ناگهان تمام حس‌های آن بهار خوب گذشته یادم آمد. فکر کنم آن شب ها این آهنگ را زیاد گوش می‌دادم. حالا هم آمدم این چندخط را بنویسم که بگویم چه‌قدر آن‌شب‌ها خوب بودند. چقدر سبک و خنک و دلچسب بود آن بهار و چه لذتی داشت نوت گودری نوشتن. خواستم بگویم که دلم برای آن شب‌ها و آن حال و هوا تنگ شده است. وقت‌هایی که گرسنه می‌شدم و توی گوگل سرچ می‌کردم Breakfast. بعد عکس‌ها را توی گودر شر می‌کردم.
نمی‌دانم چیزی از حال این شب‌ها هم جایی توی این آهنگ‌ها، این بوها، رنگ این فنجان چای می‌ماند که سال‌های بعد - اگر سال‌های بعد داشته باشم- باز پیدایش بشود و پرتم کند به این شب‌ها که دل‌تنگ شب‌های بهار گذشته بوده‌ام؟
این فکر باعث شد حالم بهتر بشود، حس کنم جای خوبی ایستاده‌ام و لحظه‌های خوب و سرشاری دارم. لحظه‌هایی که می‌شود دل‌تنگشان شد.

۱ نظر:

  1. فراق دوستانش باد و یاران
    که ما را دور کرد از دوستداران
    ندانستم که در پایان صحبت
    چنین باشد وفای حق گزاران

    اتفاقامن الان که این پست رو خوندم داشتم درآمد شور از همون آلبوم رو گوش می دادم.
    تصنیف وداع یاران تو همین آلبوم یکی از شاخص ترین آثار شهرام ناظری هست.
    تکنوازی سه تارش هم یادگار جلال ذوالفنون هست. یادش گرامی.

    پاسخ دادنحذف