فروردین ۱۱، ۱۳۹۱

خانم‌نون

خانم‌نون طفلکی مُرد. وقتی شنیدم خیلی جا خوردم، چون بار آخری که دیده بودمش به‌نظر نمی‌رسید که بخواهد بمیرد. خانم‌نون عشق ناهید بود. این یک ماه آخر سال یک روز درمیان این‌جا بود. با ناهید می‌افتادند به جان خانه دوتایی. من کلافه می‌شدم. یک‌جاهایی را تمیز می‌کردند که من اگر بودم اصلن نمی‌دانستم باید تمیز بشوند. سلیقه و حساسیت‌شان در امر نظافت به هم نزدیک بود و برای همین هم ناهید این‌قدر خاطرش را می‌خواست. بار آخر یا یکی به آخر، یک هفته بعد از دزدی بود که اتاق من هنوز به‌هم ریخته مانده بود و دلم اصلن نمی‌رفت تمیزش کنم. صبح بیدار شدم و بعد از صبحانه لخ لخ رفتم توی حیاط. پف‌کرده و ننر، با پیژامه. خانم‌نون داشت حیاط را می‌شست. گفتم میای اتاقم رو تمیز کنیم؟ گفت تو برو جمعواری‌ش را بکن، من بیام. گفتم آب کار نزنیا، من می‌خوام بعدش برم حمام. گفت با آب کار ندارم عزیزم. با محبت حرف می‌زد همیشه، یک حس مادرانه‌طوری خرج می‌کرد برای آدم. آمد اتاقم را جارو کرد، دستمال کشید، شیشه‌ها را هم تمیز کرد با وجود مخالفت من. بعد گفت بگذار پرده‌ها را هم بشوریم. گفتم نه، دوست ندارم. قربان‌صدقه رفت و خَرم کرد و پرده‌ها را کند. توری‌ها را هم درآورد که ببرد بشورد. من دیگر اعتراض نکردم. اگر ناهید بود نمی‌گذاشتم، ولی خانم‌نون یک‌طوری می‌گفت که آدم را راضی می‌کرد. سبزواری بود و یک لهجه خاصی داشت ولی خیلی دور نبود از لهجه‌ی خود ما. مثل ما آ ها را آ می گفت و توی محاوره آ ها را او نمی‌کرد. یعنی به خانه نمی‌گفت خونه. می‌گفت سبزوار انقد خُبه انقد خُبه.. .محرم‌ها و عیدها می‌رفت سبزوار. امسال هم رفته بود سبزوار و همان‌جا قلبش یکهو ایستاد و همان‌جا خاکش کردند.
یک انگشتر خیلی ظریف داشتم با نگین قرمز، نقره بود. خیلی دوستش داشتم اما گمش کردم. چندماهی گم بود تا آن موقع که رفته بودم مسابقه دوچرخه‌سواری رامسر و ناهید زنگ زد و گفت مشتلق بده خانم‌نون انگشترت را پیدا کرده. بعد دیگر انگشتره من را همه‌اش یاد خانم‌نون می‌انداخت. دزدها انگشتره را هم با خودشان بردند.
بار آخری که خانم نون را دیدم، اتاقم را تمیز کرده بود و داشت پرده‌ها را می‌برد بشورد. من از حمام آمده بودم و حوله به‌سر دنبالش دویدم و پای پله ها بهش گفتم دستت درد نکنه خانم‌نون. گفت سرت درد نکنه دخترم. خوشم میامد بهم می‌گفت دخترم. بس که همیشه دنبال مادر می‌گشتم برای خودم.

۱ نظر:

  1. سلام. اسم من هستيه و يه سوال ازتون داشتم. اينجا هم نتونستم آدرس ايميلتونو پيدا كنم. سوالم راجع به يه متنيه كه خيلي وقت پيش ها مثلا سه سال پيش توي ريدر بود. من ايميلم رو براتون ميذارم اگه تونستيد به من جواب بديد. ممنون
    Hasti_bosh@yahoo.com 

    پاسخ دادنحذف