شهریور ۰۴، ۱۳۸۸

نقشی که آن نمی‌رود از دل

آتوسا می‌گفت زمانی که نوجوان بود و در کارگاه‌های داستان‌نویسی شرکت می‌کرد، این جمله را همیشه از زبان مدرس کارگاه می‌شنید که «نگو! تصویر کن». حالا من تمام این مدت آن چیزی را که تو دوست داری بشنوی برایت تصویر کرده‌ام. اما تو هم‌چنان گوش به‌زنگ شنیدن آن جمله‌ای. تو هم آن چیزی که من دوست داشتم تصویرش را ببینم دائم زیر گوشم نجوا کرده‌ای و من دوست داشتم بهت بگویم: نگو. تصویر کن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر