به میم گفتم دیگر نمیروم کلاس. حالا پشیمان ام که چرا صبر نکردم کتابی که تقریبن نصفش را خوانده بودیم تمام شود. یعنی یک لحظه پشیمان میشوم، یک لحظه دیگر یادم میآید که چه تنبلِ مشقننویسی بودم و کار خوبی کردم که دیگر ادامه ندادم. برای خواندن ریدینگها هم تمرکز نداشتم. یک متن هفتصد کلمهیی را یکساعت لفت میدادم تا بخوانم. یک خط میخواندم، چنددقیقه فکر میکردم، اصلن یادم میرفت که دارم چهکار میکنم. فاضله میگوید دچار بیماری وقفههای زمانی ام. از توی کتاب همنوایی شبانهی ارکستر چوبها این اصطلاح را یاد گرفته. کتاب را من هم خواندهام؛ هماین چندماه پیش. اما وقتی فاضله گفت تازه فهمیدم منظور نویسنده از وقفههای زمانی چی بوده. لابد موقع خواندن کتاب هم تمرکز نداشتهام. فیلم که میبینم - تازگیها گاهی فیلم میبینم - هی وسطش پاز میزنم، گودر و ایمیل چک میکنم، میروم خوراکی میخورم، خلاصه بند نمیشوم. هماین چندخط را هم که دارم مرقوم میکنم تکهتکه مینویسم.
فاضله بهم میگفت آدمهایت زیادی یکدست اند. همهاش با چندنفر عین هم - عین خودت - معاشرت داری و با بقیه ملت قاطی نمیشوی. من که برای روابطم برنامه نمیریزم. آدم وقتی از یکی خوشش میاید باهاش دوستی میکند، خوشش نیاید دوری میکند. شاید نکتهش اینجاست که تحملم پایین است و از خیلیها خوشم نمیاید. یکیش هماین فاضله با آن کلمههای قلمبهسلمبهیی که توی حرف زدن روزمرهش دارد. چهطور میتوانم آدمی را که موقع گفتن حرفهای معمول و روزمره از کلمه "رایزنی" استفاده میکند تحمل کنم؟ هیچطوری واقعن.
یکبار پسرک ازم خواهش کرد کمی عادی باشم. خواهش که نکرد، پیشنهاد داد در واقع. یکوقتی بود که گیری داده بودم به یک کلمه که روح خوبی نداشت بهنظرم. گیر هم نداده بودم. فقط گفته بودم که دوست ندارم این کلمه را. یک اصطلاح معمول و رایجی بود. کفرش درامده بود. توی این فازها نیست زیاد. فکر کنم اینجور وقتها بهصورت یک بیمار روانی بهنظرش میآیم. بدی گودر این است که یک عده با حساسیتهای عین هم جمع شدهاند دور هم، هی حساسیتهای هم را تایید میکنند. هی میگویند: دقیقن دقیقن. بعد آدم فکر میکند این حساسیتها به جزئیات و بدیهیات زندگی یک پدیدهی جهانشمول است. در حالی که واقعیت چیز دیگری است. سرت را که از توی مونیتور بکشی بیرون میبینی بیشتر مردم دارند بدون این آلرژیها خوش و خرم زندگی میکنند و هی دچار حسهای عجیب و غریب نمیشوند برای هرچیزی. خب البته من دوست ندارم آنجوری باشم. خیلی بی مزه است.
دنیا چرا تمام نمیشود؟ من حال ندارم خودم را جمع و جور کنم. حال ندارم آدم خوبی بشوم. خسته شدم از این همه ابهام و از این همه نفهمیدن و ندانستن و حال نداشتن و پرت و پلایی. حتا حال ندارم خودم تمام بشوم. منتظر ام دنیا تمام بشود، من را هم تمام کند. لطفن.
فاضله بهم میگفت آدمهایت زیادی یکدست اند. همهاش با چندنفر عین هم - عین خودت - معاشرت داری و با بقیه ملت قاطی نمیشوی. من که برای روابطم برنامه نمیریزم. آدم وقتی از یکی خوشش میاید باهاش دوستی میکند، خوشش نیاید دوری میکند. شاید نکتهش اینجاست که تحملم پایین است و از خیلیها خوشم نمیاید. یکیش هماین فاضله با آن کلمههای قلمبهسلمبهیی که توی حرف زدن روزمرهش دارد. چهطور میتوانم آدمی را که موقع گفتن حرفهای معمول و روزمره از کلمه "رایزنی" استفاده میکند تحمل کنم؟ هیچطوری واقعن.
یکبار پسرک ازم خواهش کرد کمی عادی باشم. خواهش که نکرد، پیشنهاد داد در واقع. یکوقتی بود که گیری داده بودم به یک کلمه که روح خوبی نداشت بهنظرم. گیر هم نداده بودم. فقط گفته بودم که دوست ندارم این کلمه را. یک اصطلاح معمول و رایجی بود. کفرش درامده بود. توی این فازها نیست زیاد. فکر کنم اینجور وقتها بهصورت یک بیمار روانی بهنظرش میآیم. بدی گودر این است که یک عده با حساسیتهای عین هم جمع شدهاند دور هم، هی حساسیتهای هم را تایید میکنند. هی میگویند: دقیقن دقیقن. بعد آدم فکر میکند این حساسیتها به جزئیات و بدیهیات زندگی یک پدیدهی جهانشمول است. در حالی که واقعیت چیز دیگری است. سرت را که از توی مونیتور بکشی بیرون میبینی بیشتر مردم دارند بدون این آلرژیها خوش و خرم زندگی میکنند و هی دچار حسهای عجیب و غریب نمیشوند برای هرچیزی. خب البته من دوست ندارم آنجوری باشم. خیلی بی مزه است.
دنیا چرا تمام نمیشود؟ من حال ندارم خودم را جمع و جور کنم. حال ندارم آدم خوبی بشوم. خسته شدم از این همه ابهام و از این همه نفهمیدن و ندانستن و حال نداشتن و پرت و پلایی. حتا حال ندارم خودم تمام بشوم. منتظر ام دنیا تمام بشود، من را هم تمام کند. لطفن.
اين دو تا پست آخرتون ، به خصوص قبلي ، انگار از زبان خودم بود !!!
پاسخ دادنحذف-------------------------------------------
راستي ،
شما كه توي گودر هستين ،
ميشه لينك شيرآيتم(و لينك پروفايل) تون رو بديد تا من فالوتون كنم؟ :)
فاطیما جان گوگلریدر من پروتکتد هست و شما باید شرینگ ریکوئست بفرستید تا من اکسپت کنم
پاسخ دادنحذف