


توآسمان آبی آرام و روشن ئی
من چون کبوتری
که پرم در هوای تو
یکشب ستارههای تو را دانهچین کنم
با اشک شرم خویش
بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمهی شراب
بیمار خندههای تو ام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی من ئی، گرمتر بتاب
مشیری
اینجا بلوار ناهارخوران گرگان هست نه؟ خیلی خیلی قشنگه و من یه عالم خاطره خوب دارم ازش! خوب که چی؟! همین دیگه.
پاسخ دادنحذفاین همه عشق واسه دنیا خوب نیست. نمیذاره..
پاسخ دادنحذف