فروردین ۲۹، ۱۳۸۹

خانم هنشاو من

برایم نوشته بود که بس‌یار تغییر کرده است، اما هم‌چون‌آن به دوچیز باور دارد: دیوانه‌گی و دوست‌داشتن.
یادم می‌آید چه‌گونه دیوانه‌وار برایش نامه می‌نوشتم. جواب‌هایش گاهی برایم تلخ بود. گاهی خجالت‌زده‌ام می‌کرد. با این‌حال باز می‌نوشتم و هیچ فکر نمی‌کردم که نخواهد فهمید، یا بی‌هوده است. حالا، به صبر و حوصله‌ی او در برابر چارده‌سالگی دیوانه‌وارم که فکر می‌کنم، پر از اشک می‌شوم. آن‌زمان برایم عجیب نبود. شاید هم چون آن‌زمان هنوز روزگار نامه‌های کاغذی به سر نرسیده بود. اما ام‌روز دلم می‌لرزد از آن نامه‌ها که دیگر تکرار نخواهد شد. از بزرگی او، که اگر نبود، اگر نبود..

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر