اولین روزهای این مهر بود که با بشرا رفته بودم در شهری که دوس میداریم گردش کنیم و با هم باشیم. رفته بودیم معصومزاده نور، مرمت بنایش انجام شده و داربستها را برداشته بودند. زیبا شده بود. بنای امامزاده چند ضلعی است. گمان کنم شش ضلع دارد و آفتاب عصر یک ضلع را روشن کرده بود. آدمهایی بودند که میرفتند زیارت میکردند یا از زیارت برمیگشتند، با اینهمه آنجا آرام بود و خلوت بهنظر میرسید. من برای بشرا شعرهای سعدی را میخواندم که خیلی برایش آشنا نبود. گاهی شگفتزده میشد از آن همه عاشقیت. یکبار گفت خیلی است ها. این که میگوید هزار نوبت اگر خاطرش را یارش بشوراند از طرف او همچونآن صفایی هست.
من فکر میکردم آن «خیلی» را من دارم. که «مشتاق تو ام با همه جوری و جفایی». که «با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی، ای دوست همچونآن دل من مهربان توست».
امشب، استاد بزرگ، روزگار عزیز برایم توضیح داد که درباره بعضی چیزها گدانکن (آزمایش ذهنی) جواب نمیدهد. باید یک تجربه حقیقی را از سر بگذرانی، یک آزمایش واقعی. چند گرم دل را توی ارلن بریزی، چند قطره از آن «جور» را رویش بچکانی، بتکانی، بعد ببینی میتوانی توی گزارش آزمایشت بنویسی: «جور تلخ است، ولیکن چهکنم گر نبرم؟ چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیاست» ؟
پن: آقای عزیز میگوید مهر آن متاعی نیاست که بشود آزمود و بعد از آن ضربهی یک آزمایش به حقارت آلودهاش نسازد. و من هم با ایشان موافق ام. لیکن اینجا منظورم از آزمایش آزمودن و امتحان کردن نبود.
من فکر میکردم آن «خیلی» را من دارم. که «مشتاق تو ام با همه جوری و جفایی». که «با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی، ای دوست همچونآن دل من مهربان توست».
امشب، استاد بزرگ، روزگار عزیز برایم توضیح داد که درباره بعضی چیزها گدانکن (آزمایش ذهنی) جواب نمیدهد. باید یک تجربه حقیقی را از سر بگذرانی، یک آزمایش واقعی. چند گرم دل را توی ارلن بریزی، چند قطره از آن «جور» را رویش بچکانی، بتکانی، بعد ببینی میتوانی توی گزارش آزمایشت بنویسی: «جور تلخ است، ولیکن چهکنم گر نبرم؟ چون گریز از لب شیرین شکربار تو نیاست» ؟
پن: آقای عزیز میگوید مهر آن متاعی نیاست که بشود آزمود و بعد از آن ضربهی یک آزمایش به حقارت آلودهاش نسازد. و من هم با ایشان موافق ام. لیکن اینجا منظورم از آزمایش آزمودن و امتحان کردن نبود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر