مهر ۲۵، ۱۳۸۸

شهر خالی‌است ز عشاق

هفته دیگه -پنج‌شنبه و جمعه- یه رسیتال گیتار کلاسیک توی تالار فخرالدین اسعد برگزار می‌شه. عوایدش هم می‌رسه به موسسه محک. من هیچ وقت از گیتار خوشم نیامده اما آدمی که توی شهر کوچیک زنده‌گی می‌کنه، شهری که فقط یک تالار درست و حسابی داره، خیلی حق انتخاب نداره. این ئه که هر کنسرتی که باشه -غیر از کنسرت‌های پاپ- من می‌رم. وقتی به این فکر می‌کنم که با کی برم حسابی غصه‌ام می‌شه. یک‌روز این شهر پر از دوست‌های خوب من بود، حالا همه رفته‌ن. تهران، تبریز، شیراز، رشت. هر تیکه از دلم یه گوشه این گربه‌ی گنده ئه. از خواهرم خواستم با هم بریم گفت حوصله نداره. دوستای دیگه‌ای هستن اما من دوس دارم با کسی برم که خیلی خیلی دوسش دارم. دلم می‌خواس سپیده بود، با سپیده می‌رفتم. آی سپیده، سپیده، سپیده والله که شهر بی‌ تو مرا حبس می‌شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر