مهر ۱۶، ۱۳۸۸

شادی‌های کوچک یک خانه

ام‌روز عصر من خانه تنها بودم. آب را گذاشته بودم که بجوشد و منتظر مامانم بودم. موقعی که داشتم چای درست می کردم رسید. دو تا پای آناناس خریده بود و یک جعبه شیرینی، یک بسته پاستیل و یک‌عالمه ذرت برای درست کردن چلوسفید*. گفت روز جهانی کودک است و نشستیم با هم چایی و شیرینی خوردیم. وقتی بچه بودم عاشق این بودم که توی خانه با مامانم تنها باشم.
به این فکر می‌کردم که این عصر پاییز در خانه‌ خودمان که همیشه تمیز است و بوی خوب می‌دهد و توی یخ‌چالش خوراکی‌های خوش‌مزه است و چایی نوشیدن با مامانی که قشنگ و مهربان است، در آن یک روز و نیمی که در غربت ام برایم مثل یک آرزوی دور و دس‌نیافتنی است. با این‌که می‌دانم فقط چند ساعت است و خیلی زود برمی‌گردم به آشیانه‌ام اما باز هم سخت می‌گذرد. سخت و کند و جان‌فرسا.

* : چس فیل به روایت سام‌ابن گل‌مریم

۲ نظر:

  1. وقتی درباره مطرح شدن ممنوعیت دوچرخه سواری زنان شنیدم به اولین کسی که فک کردم تو بودی...
    تو یه دوچرخه سواری
    من یه زنم
    نباس بزاریم همچی غلطی بکنن

    پاسخ دادنحذف
  2. معلوم ئه که نمی‌ذاریم زهرا. من سر ممنوعیت دوچرخه‌سواری زنا‌ها توی بابل چار ماه دویدم و به هر دری زدم تا حقم رو پس گرفتم. بماند که چه خونی به دلم شد توی این چار ماه

    پاسخ دادنحذف