آبان ۲۴، ۱۳۸۸

جشن‌واره اقوام و فرهنگ ها ۲

میان‌پُل. یک خوراکی گیلانی بود که توش گردو داشت. برای ذائقه‌ی من زیادی شیرین بود
قلم‌زنی؟ یا یه هم‌چین چیزی. آقاهه گفت فلکه کاخ مغازه داره
غرفه‌ی فک و فامیل‌مان بود. قشنگ بود!
اوووووووووف‌ف‌ف. مسلمان نشنُوه کافر نَوینه. دل ما اُو شد! جاتان خالی خوش‌مزه بود. اما گران
هستی خانم دختر قزاق (نمی‌دانم چرا هرچی عکس گرفتم قزاق درآمد. تُرکُمان‌ها بچه‌هاشانه نیاورده بودن انگار)
حیف که مینای دندانم زود نازک می‌شه. وگرنه از همه‌ش می‌خوردم. غرفه‌ی ترشی‌جات. لواشک گردو! هم داشت.
فاطمه بیرون غرفه از این توپ‌ها می‌فروخت. چراغ بود البته به نظرم
آتنا خانم دختر قزاق. خوشم امد ازش. مامانش هم خیلی خوش‌گل بود اما هی پشت باباهه قایم می‌شد که توی عکس نیفته!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر