آبان ۲۹، ۱۳۸۸

هان ای دل عبرت نبین

ترم‌های اول، بار اولی که ریاضی ۲ داشتم، تمام ترم درس نخوانده بودم. موقع امتحان پایان‌ترم پنج روز کامل و یک نصفه روز وقت داشتم که این درس را بخوانم. چهار روز کامل و یک نصفه روزش را شیطانی کردم. تلویزیون تماشا کردم، مجله خواندم، شعر خواندم و خوابیدم. روز آخر را درس خواندم اما آن‌قدر استرس داشتم که هیچی نمی‌فهمیدم. تا صبح بیدار ماندم و سر امتحان گیج خواب بودم. انتظار داشتم که معجزه بشود و نشد. ۸/۵ گرفتم و افتادم.
حالا، ترم نه، انتقال حرارت۱ دارم و برای میان‌ترمش چار روز وقت داشتم که سه روزش را یللی تللی کردم. مفاهیمی مثل تجربه، عبرت، مارگزیدگی و غیره هیچ کاربردی در زندگانی من ندارند انگار.

۴ نظر:

  1. قربون شما برم که زحمت می کشید میاید برای من پیغام می گذارید خانوم. ضمنا من هم ریاضی دو و انتقال حرارت یک و دو و خیلی درس های دیگه رو افتدم.

    پاسخ دادنحذف
  2. نگار جان من اصلا فکر نکردم که معلم گری کردی و تازه خوشم میاد از این که گفتی. فقط مشکلم گودره که هر جفتشو میاره اون وقت.

    پاسخ دادنحذف
  3. بعدشم من نفهمیدم چه جوری بنویسم که درست باشه. از صب با این پسته درگیرم. آخرشم درست درنیومد.

    پاسخ دادنحذف
  4. آره. مهندسی شیمی. کاملا بستگی به استادت داره. من با حمیدی داشتم یکو که خیلی خوب بود. من درس خون نبودم و افتادم.

    پاسخ دادنحذف