از خوبیهای همخانهگی یکی این بود که کاغذی به دیوار آشپزخانه زده بودیم برای نوشتن اقلامی که باید خریداری میشد. میم مینوشت و من گاهی که بیکار میشدم جلوی آن اقلام نقاشیش را میکشیدم. گاهی هم رویش شعری، حرف خندهداری چیزی مینوشتم و بعدن میم کنارش جوابیهیی مینوشت. گاهی هم برای هم نوت میگذاشتیم و به در مستراح یا یخچال میچسباندیم. آن کاغذها و نوتها را دوست داشتم. آن شوخیها و حرفها و علامتهای دونفره. با اینکه این اواخر حوصلهی میم را دیگر نداشتم، اما گاهی دلم تنگ میشود برای آن زنده گی.
خب البته پروپاقرص می خوانم اینجا را .
پاسخ دادنحذفاما همیشه بعد از هر پست میدانم نکته ای جواهرانه می درخشد این میان . میانه ها ..
دست خالی نمی روم که خوبتر از این نیست .
ممنون
لطف داری بهزاد عزیز
پاسخ دادنحذف