بهمن ۱۷، ۱۳۸۸

این جا برای از تو نوشتن هوا کم است

دی‌روز را گذاشته بودم که برای تو بنویسم. اگر نیامده بودی، بعد از ظهر جمعه‌، توی اتاق نیمه‌تاریکم، پشت آن میز گرد، به نوشتن از تو می گذشت. شاید هم نوشتن به تو. این‌طوری درست‌تر است. آمدنت بیش‌تر غافل‌گیرم کرد تا خوش‌حال. همیشه دوست داشته‌ام توی خیابان‌های این شهر با تو قدم بزنم. ببرم آلوچه‌باغ را نشانت بدهم. پیاده‌روهایی که عاشقم می کنند را با هم زیر پا بگذاریم. درخت‌هایی که دوستانم هستند را با هم نوازش کنیم. اما هر بار که آمده‌یی، تمام این‌کارها در نظرم معنای خودشان را از دست داده اند.
برایِ برای تو نوشتن، باید از تو دور باشم. در امان از اداهای بچه‌گانه‌یی که وقت با هم بودن هردوی‌مان داریم. این اداها آزارم می‌دهد. اما اغلب دچارشان می‌شوم. من هم که نخواهم، تو خودت کرم می‌ریزی. فردا شاید برای تو بنویسم. برای تو، یا برای خودم، به بهانه‌ی تو.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر