skip to main
|
skip to sidebar
نگارش
بهمن ۲۰، ۱۳۸۸
و من، رها شده در باد
میگویند اینجا قرار بوده توی گوشهایم اذان و اقامه بخواند. فکر میکنم شاید هم نخوانده باشد. کاش زنده بود، ازش میپرسیدم واقعن چی توی گوشهایم خوانده بود.
۱ نظر:
جواد وکیلی
۲۰ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۱۴
خواند : "زندگی کن!"
پاسخ دادن
حذف
پاسخها
پاسخ دادن
افزودن نظر
بارگیری بیشتر...
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
پیوندها
My Life Calendar
آملی
اولدوزلار
باز هم از سر نو
باید بنویسم
برهنگی
به همین سادگی
خواب زمستانی
راز
رهایی از رستگاری
زهرا موثق
ساز نو، آواز نو
شادی
شدرم
لنگدراز
مثل آب، مثل آتش
ناژو
گاو خونی؛ بانو و حسین نوروزی
گلمریم
یک زن، یک حس، یک نقطه
بايگانی وبلاگ
◄
2016
(1)
◄
ژوئن
(1)
◄
2014
(17)
◄
دسامبر
(1)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(2)
◄
مهٔ
(2)
◄
آوریل
(4)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(1)
◄
ژانویهٔ
(2)
◄
2013
(22)
◄
دسامبر
(3)
◄
نوامبر
(2)
◄
اکتبر
(2)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(2)
◄
ژوئن
(1)
◄
مهٔ
(1)
◄
آوریل
(1)
◄
مارس
(2)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2012
(46)
◄
دسامبر
(3)
◄
نوامبر
(6)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(4)
◄
اوت
(1)
◄
ژوئیهٔ
(2)
◄
ژوئن
(6)
◄
مهٔ
(3)
◄
آوریل
(3)
◄
مارس
(8)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(4)
◄
2011
(27)
◄
دسامبر
(2)
◄
نوامبر
(1)
◄
اکتبر
(3)
◄
سپتامبر
(1)
◄
اوت
(4)
◄
ژوئیهٔ
(2)
◄
ژوئن
(2)
◄
مهٔ
(2)
◄
آوریل
(3)
◄
مارس
(3)
◄
فوریهٔ
(3)
◄
ژانویهٔ
(1)
▼
2010
(134)
◄
دسامبر
(7)
◄
نوامبر
(8)
◄
اکتبر
(5)
◄
سپتامبر
(9)
◄
اوت
(9)
◄
ژوئیهٔ
(9)
◄
ژوئن
(7)
◄
مهٔ
(16)
◄
آوریل
(19)
◄
مارس
(24)
▼
فوریهٔ
(14)
چو جورت میبرم
جادهها که امتداد مییابند
اولکام
عیش
:(
فرزانخانم
ای آن که تو را دیدن، انگیزهی گویاییاست
که نگارت شوم
من، یوکو، ساداکو
و من، رها شده در باد
آخرین روز
این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
بازی
المشنگه
◄
ژانویهٔ
(7)
◄
2009
(111)
◄
دسامبر
(16)
◄
نوامبر
(16)
◄
اکتبر
(21)
◄
سپتامبر
(29)
◄
اوت
(15)
◄
ژوئیهٔ
(7)
◄
ژوئن
(7)
خواند : "زندگی کن!"
پاسخ دادنحذف