بچه که دیشب تا نزدیک صبح خوابش نمیبرده را یک بار ساعت هفتونیم بابایش بیدار میکند، یکبار هفتوچل دقیقه الارم موبایلش. بچه که عادت ندارد صبحها زودتر از ده بیدار شود به هیچ کدام اعتنا نمیکند و خودش هشتوپنجاه دقیقه با اخلاق سگی از تخت خارج شده، لپ تاپ را روشن کرده و به مستراح میرود. سپس یک دانه انجیر میخورد، چای دم میکند و میآید پای کامپیوتر. فایرفاکس را باز میکند. آیا نمیداند که سایت آموزش دانشکده فقط با IE باز میشود؟ ابتدا جیمیل سپس گوگلریدرش را باز میکند و میافتد روی گودر. نیشش کمکم باز میشود. موبایلش زنگ میزند. الی اینوخت روز با او چه کار دارد؟ الی میگوید چرا سایت باز نمیشود؟ بچه مغزش هنگ می کند. سایت؟ کدام سایت؟ او کم کم به خاطر میآورد که صبح به این زودی برای چه پای اینترنت است. غرغرکنان وارد سایت آموزش میشود. سایت برای ثبتِنام راه نمیدهد. طبق روال همهترمه. بچه میرود آشپزخانه. چای میریزد، گردو میشکند، یکچارک گردو را میگذارد وسط خرما و با چای میآورد کنار لپ تاپ. یک ساعت بعد گودر صفر شده، سایت همچونآن باز نمیشود. بابا سهچارک گردوی بچه را خورده. بچه دوباره گردو میشکند تا با نانوپنیرش بخورد. سایت بالاخره اعلام میکند که انتخاب واحد به جای هشت صبح سه بعد از ظهر شروع میشود. عرض پوزشی در کار نیست. بچه چشم می دوزد به گودر، بلکه کسی چیزی شِر کند یا بلاگی آپ شود. چشمهایش میسوزد.
شهریور ۱۴، ۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر