شهریور ۲۸، ۱۳۸۸

لطفن به گیرنده های خود دست بزنید

اوایل این‌طور خیال می‌کردم که چون کائنات با من سر دش‌منی دارد، از در و دیوار برایم نشانه‌های خاطره‌دار او را می‌فرستد تا من نتوانم فراموشش کنم. توی تاکسی که می‌نشینم از رادیو «با من صنما» پخش می‌شود. توی گوگل‌ریدر شعرهایی شِر می‌شود که مرا به یاد او می‌اندازد و اوضاع مملکت طوری می‌شود که از در و دیوار «هم‌راه شو عزیز» به گوش می‌رسد. یک کمی که حالم جا آمد حالی‌م شد که کائنات بی‌کار نیست که همه‌چیزش را بر مبنای مسائل عاطفی من تنظیم کند. او کار خودش را می‌کند، لکن ایراد از گیرنده است. «چیز»ها نیستند که او را به یاد من می‌آورند بل‌که یاد اوست که به همه «چیز»ها می‌چسبد و به اصطلاح، سیب! از خود درخت است.

۷ نظر:

  1. یک روز به دلبر می گفتم : این شعر حافظ را ببین
    چون ز نسیم می شود زلف بنفشه پر شکن
    وه که دلم چه یاد ازان عهد شکن نمی کند

    حافظ چین و شکن سیاهی بنفشه را می بیند با خود زمزمه میکند که زلف بنفشه پر شکن شده است و ناگهان کلمه ی شکن ارتباطش می دهد با آن عهد شکنی که آه از دلش بر می آورد .
    .......
    به گمانم NEG نیز حالی اینگونه دارد
    حالی چنین دیر یابش مدام باد .

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام. می‌شه آدرس وبلاگت رو -اگه داری- بذاری؟ پروفایلت اویلبل نیس

    پاسخ دادنحذف
  3. این هم زمانی ساده و پیچیده دوست داشتنت رو خیلی دوست دارم..
    یه جورایی برام سهل و ممتنع شدی.

    پاسخ دادنحذف
  4. یعنی چون بیست و سه سالم نشده بود پایه یک نگرفته بودم؟!

    پاسخ دادنحذف
  5. جانته بگردم زهرا جان من ادبیات حالی‌م نیس. سهل و ممتنع شدم یعنی آدم گهی شدم؟

    پاسخ دادنحذف
  6. یعنی که در ظاهر ساده به نظر می‌آی ولی در واقع چنان پیچیده‌ای که به دست ناید...

    پاسخ دادنحذف