اوایل اینطور خیال میکردم که چون کائنات با من سر دشمنی دارد، از در و دیوار برایم نشانههای خاطرهدار او را میفرستد تا من نتوانم فراموشش کنم. توی تاکسی که مینشینم از رادیو «با من صنما» پخش میشود. توی گوگلریدر شعرهایی شِر میشود که مرا به یاد او میاندازد و اوضاع مملکت طوری میشود که از در و دیوار «همراه شو عزیز» به گوش میرسد. یک کمی که حالم جا آمد حالیم شد که کائنات بیکار نیست که همهچیزش را بر مبنای مسائل عاطفی من تنظیم کند. او کار خودش را میکند، لکن ایراد از گیرنده است. «چیز»ها نیستند که او را به یاد من میآورند بلکه یاد اوست که به همه «چیز»ها میچسبد و به اصطلاح، سیب! از خود درخت است.
شهریور ۲۸، ۱۳۸۸
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
یک روز به دلبر می گفتم : این شعر حافظ را ببین
پاسخ دادنحذفچون ز نسیم می شود زلف بنفشه پر شکن
وه که دلم چه یاد ازان عهد شکن نمی کند
حافظ چین و شکن سیاهی بنفشه را می بیند با خود زمزمه میکند که زلف بنفشه پر شکن شده است و ناگهان کلمه ی شکن ارتباطش می دهد با آن عهد شکنی که آه از دلش بر می آورد .
.......
به گمانم NEG نیز حالی اینگونه دارد
حالی چنین دیر یابش مدام باد .
سلام. میشه آدرس وبلاگت رو -اگه داری- بذاری؟ پروفایلت اویلبل نیس
پاسخ دادنحذفاین هم زمانی ساده و پیچیده دوست داشتنت رو خیلی دوست دارم..
پاسخ دادنحذفیه جورایی برام سهل و ممتنع شدی.
یعنی چون بیست و سه سالم نشده بود پایه یک نگرفته بودم؟!
پاسخ دادنحذفجانته بگردم زهرا جان من ادبیات حالیم نیس. سهل و ممتنع شدم یعنی آدم گهی شدم؟
پاسخ دادنحذفسلام
پاسخ دادنحذفhttp://beeekh.blogspot.com
یعنی که در ظاهر ساده به نظر میآی ولی در واقع چنان پیچیدهای که به دست ناید...
پاسخ دادنحذف