شهریور ۱۸، ۱۳۸۸

میدانِ دیدار

بعد از این همه سال زندگی در این شهر، اولین بار بود که پیاده در کوچه‌ها و خیابان‌های ملاقاتی پرسه می‌زدم. اسمش میدان ملاقاتی است چون پشت ارتش است و قدیم مردم برای ملاقات با سربازهایشان می‌آمدند آن‌جا. صبح بود و خلوت و باد خنک. درخت های چنار بلند سایه‌دار با نور ملایم خورشید که از لابه‌لای برگ‌ها به خیابان می‌تابید. فکر کردم خیابان به این قشنگی، حیف است هم‌چین اسمی. کاش دستِ‌کم اسمش را می‌گذاشتند دیدار.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر