در نوجوانی خوب میدیدم که مثلن زلال یا یکی از آدمهای آن روزهایم بهم یک کتاب میدهد. بعد بیدار که میشدم دنبال آن کتاب میگشتم. چند ثانیه طول میکشید تا متوجه شوم خواب دیدهام و کتابی در کار نیست. و آن لحظهای که هوشیار میشدم از دردناک ترین لحظاتی بود که آنوقتها تجربه میکردم.
چند هفته پیش، خواب دیدم که تو را بغل کردهام. یکجور جالبی هم بود. این بغل کردن. یاد روش استورژن - استروژن؟؟- توی کامپوزیت افتادم. یعنی شبیه همآن بود. تو در نقش غلطک بودی من در نقش الیاف. بیدار که شدم من بودم. تو نبودی.
پن: روش استروژن یا استورژن - خدا میداند اسمش واقعن چیست- یک روشی است برای تولید مواد مرکب که الیاف بصورت رولی که باز میشه روی ماتریس قرار میگیرن. این سوال امتحان پایان ترم این درس هم بود اما من الان اسمش رو هم درست یادم نیست.
چند هفته پیش، خواب دیدم که تو را بغل کردهام. یکجور جالبی هم بود. این بغل کردن. یاد روش استورژن - استروژن؟؟- توی کامپوزیت افتادم. یعنی شبیه همآن بود. تو در نقش غلطک بودی من در نقش الیاف. بیدار که شدم من بودم. تو نبودی.
پن: روش استروژن یا استورژن - خدا میداند اسمش واقعن چیست- یک روشی است برای تولید مواد مرکب که الیاف بصورت رولی که باز میشه روی ماتریس قرار میگیرن. این سوال امتحان پایان ترم این درس هم بود اما من الان اسمش رو هم درست یادم نیست.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر