شهریور ۱۰، ۱۳۸۸

I'm a yellow, yellow, yellow girl

این روزها من زرد ام. زردِ زرد. هرچه تولید می‌کنم زرد است. زرد قناری. سررسید جلدقهوه‌ای‌م این روزها بیش‌تر از هرکسی شاهد زردینگی من است. دی‌شب حتا گریه کردم. سه‌تار زدم و گریه کردم. آن‌قدر «ر» و «می‌بمل» را زدم تا انگشت هایم بی‌حس شدند. این دو تا نُت خیلی غم گین اند. خیلی. درست نفهمیدم گریه‌ام برای چه بود. برای دوری قریب‌الوقوع نون بود یا برای حال زار و نزار خودم و این همه زردی که سراپایم را گرفته. اما چاره‌ای نیست. باید این زردی‌ها را قی کنم. دی‌شب هم رسمن به خودم اجازه دادم که گریه کنم. موقع شام دیدم نمی‌توانم مثل همیشه باشم. دیدم قیافه‌ام و سکوتم داد می‌زند که غم‌گین ام. هم‌آن موقع گفتم می توانی بروی توی اتاقت و هرقدر دلت خواست گریه کنی. خواهرم نبود. رفته سفر. شاید هم این بیش‌تر بی‌صبرم کرده بود. در حضور او حواسم هست که احمق نباشم. دلم نمی خواست این صفحه هم سهمی ببرد از زردی من. اما بگذار یک ذره‌اش هم این جا خالی بشود. بالاخره که خالی می‌شود. من امیدوارم که بشود. خواهش می‌کنم بشود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر