اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

شعر سبزی کم شد

صبحی دیدم آفتاب خیلی داغ ئه، وسط راه سر چرخو کج کردم رفتم النگ‌دره که سایه‌دار و خنک‌تر ئه. اول جاده دیدم یه پارچه زدن که روش نوشته به‌خاطر طوفان مورخ فلان (دوم-سوم اسفند بود فک کنم) کارگرا در جنگل مشغول کار ان و مواظب باشین و اینا. اون طوفانه رو من این‌جا نبودم، رفته بودم شه‌سوار اما نشنیدم که خیلی چیز خوفی بوده باشه. یه‌کمی که جلوتر رفتم صدای اره‌برقی می‌امد و کارگرا داشتن زارت زارت درخت می‌بریدن. فک کردم یعنی دوهفته ئه اینا دارن درخت می‌برن تمام نشده؟ چی‌طوفان بوده مگه؟
از لحاظ خلوتی جاده برام مثل پیست اختصاصی بود. خلوت که باشه پرنده‌ها دسته‌جمعی می‌زنن زیر آواز، هم‌چین می‌خوانن که به‌ترین ارکسترای دنیا باید بیان پیش اینا سر تعظیم فرود بیارن. دردا و دریغا که هی صدای اره‌برقی می‌زد صدای جیجیک‌ها رو می‌برید. هی می‌رفتم جلو، هی یه دسته کارگر می‌دیدم در حال درخت‌کُشی. من خر نیستم که، می‌بینم درختی که تنه‌ش پوک نیس، ساق و سالم ئه، لاغر ماغر هم نیست با یه طوفان فوقش شاخه‌های بالایی‌ش بشکنه. بعد می‌زنین از کمر قطعش می‌کنین؟ بعد این عملیات دو هفته باید طول بکشه؟ بی‌شرفا. خون شد دلم. موجود زنده شریف‌تر از درخت دیدین تا حالا؟ بعد حیوانکیی‌ها تازه داشتن تُرجه می‌زدن. هی ایستادم تُرجه‌ها رو ماچ کردم. گفتم جان من مواظب خودتان باشین. نذارین این‌جوری نابودتان کنن. اونا هم که حیوانا کاری از دست‌شان بر نمی‌آمد. به پرنده‌ها گفتم شما یه کاری بکنین اقلن. یاد داستان ابابیل افتادم. هم‌اون که پرنده‌ها سنگ انداخته بودن رو کله‌ی دش‌من. کاش واقعی بود این داستانا.

۳ نظر:

  1. هفته منابع طبیعیه دیگه!!! از شنبه پونزده اسفند شروع شده!
    خیلی حیفه!به قول مشیری:برای کودکان سوگند باید خورد، که روزی موج می زد، بال می گسترد درخت اینجا

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام همشهری
    چند تا سوال ازتون دارم چطور میتونم بپرسم؟
    در مورد دوچرخه است
    ایت آیدیمه اگه تونستین پی ام بدین ممنون میشم
    aryana_321

    پاسخ دادنحذف
  3. چه خوشگله این النگ دره تون ها ...

    پاسخ دادنحذف