خواهرم از ادای کلاهقرمزی که من درمیآرم خوشش میآد. بعد فیلمای عید امسال کلاقرمزی رو که میبینه میگه این که اصلن بامزه نیس، تو خوبتر بازی میکنی. منم کیف میکنم از تعریفش و هی باهاش کلاقرمزییی حرف میزنم. امشب هم توی تاکسی زیر گوشش پچپچ میکردم با صدای کلاقرمزی. کنار ما یک دختر دبیرستانی نشسته بود، یکذره خسته و گرفته. وقتی پیاده شد که ما پیاده بشیم با هماون صدای کلاقرمزی بهش گفتم: ببخشیدا. خندید. خوشحال شدم که خندید. کلی خوشگل شد.
یک بلوز سبز خریدم برای روز اول عید که خانهی مامانبزرگهام میرم. خواهرم گفت فیلم بگیریم. پستچی سهبار رو گرفت. من هم بههماین سادگی رو خریدم که داشته باشم. نمیدانم فیلم برای همه اینقدر غمگین ئه یا فقط من ام که هر دفعه میبینمش گریه میکنم. الان هم باز دارم ساریگلین گوش میدم. پر از غم. غمی مثل غم غروبهایی که از پشت خانهما، از کنار رودخانه میرم قدم میزنم. میرم پارک کوچیکی که توی خیابان لادن ئه و بازی بچهها رو نگاه میکنم. مثل وقتی که از سوز سرما چشمام قرمز میشه و باد میزنه توی صورتم، روی تپه میایستم و مدت زیادی درازنو رو نگاه میکنم. پرواز دستهجمعی پرندهها رو نگاه میکنم. اون باد هم که میاد و هی میزنه تو صورتم پر از غم ئه. یه غم عاشقانهیی که ربطی به معشوق بهخصوصی نداره. نمیترسم اگه از این غم بمیرم. گاهی دوس دارم ازش بمیرم. دوسش دارم.
یک بلوز سبز خریدم برای روز اول عید که خانهی مامانبزرگهام میرم. خواهرم گفت فیلم بگیریم. پستچی سهبار رو گرفت. من هم بههماین سادگی رو خریدم که داشته باشم. نمیدانم فیلم برای همه اینقدر غمگین ئه یا فقط من ام که هر دفعه میبینمش گریه میکنم. الان هم باز دارم ساریگلین گوش میدم. پر از غم. غمی مثل غم غروبهایی که از پشت خانهما، از کنار رودخانه میرم قدم میزنم. میرم پارک کوچیکی که توی خیابان لادن ئه و بازی بچهها رو نگاه میکنم. مثل وقتی که از سوز سرما چشمام قرمز میشه و باد میزنه توی صورتم، روی تپه میایستم و مدت زیادی درازنو رو نگاه میکنم. پرواز دستهجمعی پرندهها رو نگاه میکنم. اون باد هم که میاد و هی میزنه تو صورتم پر از غم ئه. یه غم عاشقانهیی که ربطی به معشوق بهخصوصی نداره. نمیترسم اگه از این غم بمیرم. گاهی دوس دارم ازش بمیرم. دوسش دارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر