اسفند ۲۶، ۱۳۸۸

میراث

من ایستاده‌ام ور دستش به تماشا. خمیر را پهن می‌کند پشت سینی، آخ که چه عاشق ورزبازکن (وردنه) بودم بچه‌گیری. بعد گردالی گردالی قالب می‌زند، اندازه‌ی پنج‌تومنی. گردالی‌ها را با دست می‌غلتاند پشت آب‌کش پلاستیکی که در نقش غربال است و می‌چیند توی سینی که من ببرم روی سفره بچینم تا هوا بخورد. لابه‌لا خدابیامرزی می‌فرستد برای مادرجونش که هرسال نان‌عیدی و زنجیفیلی و سرغلبیلی را خودش می‌پخته و بچه‌ها دورش می‌نشستند به تماشا. بین تمام نوه‌ها فقط او از مادرجونش یاد گرفته سرغلبیلی بپزد. من هم یک‌چیزهایی یادم است از مادرجون. چندتا تصویر کم‌رنگ. شاید هم تصویرها مال تعریف‌های مامان است که نشسته توی خاطرم. زنی بوده کاردان، اما یک‌ذره خرافاتی. چارشمبه‌ها ناخن کوتاه نمی‌کرده. آب داغ روی زمین نمی‌ریخته. اما بچه‌ها که مریض می‌شدند نیازی به دکتر و دوا نبود. حکیم‌باشی‌یی بوده برای خودش و همه را تیلی‌پیلی می‌کرده. با بنفشه پخته‌نپخته و گل‌گاوزبان و چارتخمه و این‌چیزهایی که توی عطاری‌ها هست. من آخرین بچه‌یی بودم که او حمام برده و تیلی‌پیلی کرده و به تنش روغن مالیده. بعدش مرده. با همه‌ی زبر و زرنگی‌ش توی بشور و بپز، طفلکی زنی بوده ساده. با این‌که پسردوست بوده، نوه‌ی محبوبش دختر بوده، هم‌این مامان من. بچه‌ها که دوره‌ش می‌کردند و گیر می دادند که بگو کدام‌ِ ما را بیش‌تر دوس داری، با دستش توی هوا نیم‌دایره می‌زده -اشاره به همه نوه‌هاش- و با اطمینان می‌گفته: هیییییج فَرخ نُمُکُنه، همه‌تان بارام یکی هستین، حتااااا ناهید. و جیغ و ویغ بچه‌ها می‌رفته هوا.
مامان گردالی‌ها را روی آب‌کش می‌غلتاند و ته‌ش را با دوانگشت به هم می‌چسباند. نقل می‌کند : ننه، ته‌ِش ره باید چَمبولوک بگیری، نگیری شبیه ... مِشه. خنده‌ش می‌گیرد و باز خدابیامرزی می‌فرستد.
سینی را می‌برم که بچینم روی سفره. از نوه‌ها فقط یک نفر یاد گرفته، از نتیجه‌ها هیچ‌کس. شاید بشود از روی دستورش پخت، اما مثل آن نمی‌شود که هرسال نشسته باشی زیر چنه‌ی مامان‌بزرگت و او هربار یک فوتش را برایت گفته باشد. کی ممکن است از مامان یاد بگیرد؟ بقیه که به هیچ‌جاشان نیست، من هم که غمش را دارم زنِ این کارها نیستم. آه، آن روزها رفتند. آن روزهای خوب...
دستی از دنیای ام‌روز می‌آید می‌زند پس گردنم که غم و غصه کم است، غم انقراض سرغلبیلی‌پزها را داری می‌خوری؟ دست‌های چرب و چیلم را می‌شویم که کیبورد کثیف نشود. این هم سرغلبیلی ام‌سال. عمر مامان دراز باد.

۱ نظر:

  1. سلام
    همیشه همه ی آنچه می نویسی می خوانم . آن تکه هایی که دنبالشانم همیشه هستند .
    احساسات خوبت بماند و زبان سخنگویت ماناتر . در راه دوست که میروی شاد باشی و پرغرور :
    به فتراک ار همی بندی خدا را زود صیدم کن
    که آفتهاست در تاخیر و طالب را زیان دارد
    سال نو مبارک
    بهزاد

    پاسخ دادنحذف